آموزش و یادگیری, ازدواج, پیش از ازدواج, خانواده, سبک زندگی, مقالات, مهارتهای لازم برای آینده

انواع خانواده‌ها ازنظر تربيت

 الف) خانواده‌های سخت‌گیر و مستبد
1.خانواده‌ها همان‌طور که در کودکی با آن‌ها رفتار شده با فرزندان خود

رفتار می‌کنند.
 2.در این‌گونه خانواده‌ها اولین و آخرین تصمیم توسط پدر انجام می‌گیرد.
3.فرزندان طبق رفتار خانواده می آموزند که حق هیچ‌گونه نظری ندارند حتی در مواقعی که شاید بتوانند مشکلی را حل کنند.
4.در صورت اطاعت نکردن فرزندان از والدین، موجب خشم آن‌ها می‌شود.
5.فرزندان حتی این شجاعت را ندارند که درمورد کاری که می‌خواهند انجام دهند سؤال کنند.
6.پدر و مادرها رفتار و کارهاي فرزند خود را کنترل می‌کنند و تصمیم آخر را خودشان می‌گیرند.
7.فرزندان باید دستورات والدین را بدون هیچ بحثی قبول کنند.

8.این والدین نسبت به نظم حساس هستند و هیچ‌گونه بی‌نظمی را نمی‌پذیرند.
9.والدین به حرف‌های فرزندان توجهی نمی‌کنند و اگر زمانی گوش کنند هم حتماً با آن‌ها مخالفت می‌کنند.
10.برای منع کردن و نصیحت فرزندان دلیل قابل توجیهی ندارند.
11.برای تصمیمات فرزندان حتی اگر عاقلانه هم باشد احترام قائل نیستند.
12.از نظر خودشان چون تجربه بیشتری نسبت به فرزندان دارند پس حق‌دارند در كارهاي آن‌ها دخالت کنند حتی اگر خصوصی باشد.
13.رفتار درستی با فرزندان ندارند و تحقیر آن‌ها در حضور بقیه اشکالی ندارد.
14.به نیازهای عاطفی کودکان توجهی نمی‌شود.
15.در این خانواده‌ها ممکن است والدین نسبت به خواسته‌ها و رفتارهای کودک کوتاه بیایند که این عمل ارزش مادر و پدر را پایین می‌آورد. اگر یکی از والدین در این زمینه آسیب ببیند کم‌کم دیگری هم ارزش و اعتبار خود را از دست خواهد داد.
16.این کودکان به دلیل عزت‌نفس پایین ممکن است با آدم‌های نادرستی دوست شوند.
17.بسیاری از والدین انتظارات بالایی از فرزندان خوددارند و در هر کاری بهترین را از آن‌ها می‌خواهند و در این زمینه سخت‌گیری‌هایی به روش‌های مختلف انجام می‌شود.
18.در این خانواده‌ها کودکان به علت ترس از سرزنش دروغ می‌گویند.

19.این کودکان خلاق نیستند زیرا علایق آن‌ها توسط والدین سرکوب‌شده اما به دلیل سخت‌گیری‌های والدین مهارت‌های دیگر آن‌ها قوی شده است.
20.اضطراب، افسردگی، ناامیدی و… از مشکلات روانی رایج این خانواده‌ها است.
21.خانواده‌های سخت‌گیر ازنظر خودشان منطقی هستند و برای هر کاری دلیل دارند اما در واقعیت این سخت گیری آن‌هاست که باعث شده کودکان به حرف آن‌ها گوش کنند.
ب) خانواده‌های سهل گیر
 
  1. پدر و مادر به دنبال خوش‌گذرانی‌های خود هستند  و توجهی به فرزندشان ندارند.
  1. به نیازهای جسمانی و روانی کودک توجهی نمی‌کنند و چون خیلی سخت‌گیر نیستند برای آرام کردن فرزند خود هر چه که او می‌خواهد برایش فراهم می‌کنند به همین دلیل انتظارات او را بالا می‌برند و او را پرتوقع می‌کنند.
  1. نمی‌دانند چه چیزی از فرزند خود می‌خواهند برای همین از روش تربیتی خاصی استفاده نمی‌کنند.
  1. فرزندان خود را آزاد می‌گذارند تا خودشان مسیر زندگی خود را انتخاب کنند برای همین کنترلی بر روی آن‌ها ندارند.
  1. توقعی از فرزندان خود ندارند و فرزندان هم یاد می‌گیرند که والدین نباید انتظارات بی‌جا از آن‌ها داشته باشند.

  1. نسبت به رفتار فرزندان خود بی‌توجه هستند حتی درزمانی که اذیتی به آن‌ها می‌شود نسبت به آن بی‌تفاوت هستند.
  2. خانواده نسبت به اطاعت نکردن فرزندان از دستورات آن‌ها واکنشی نشان نمی‌دهند و برایشان مهم نیست گویی یک کار عادی است.
  1. در پاداش دادن و یا تنبیه کردن نسبت به فرزندان بی‌تفاوت هستند و منظور از تنبیه کردن یعنی محروم کردن از پاداش نه تنبیه فیزیکی.
  1. بر اساس شیوه‌هایی که والدین دارند برای تربیت فرزندانشان آن اعتماد لازم به وجود نمی‌آید.
  1. نسبت به درس فرزندان خود اهمیت نمی‌دهند و به علاقه‌ای به همکاری با مدرسه هم ندارند.
  1.  هر چیزی که فرزندان نیاز داشته باشند سریع برای آن‌ها فراهم می‌کنند.
بدون توجه به اینکه چه چیزی انتخاب کرده‌اند.
  1. اینکه فرزندان استقلال داشته باشند اهمیت چندانی برای آن‌ها ندارد و در صورت وابسته بودن فرزندان برای کاهش وابستگی آن‌ها کاری نمی‌کنند.
  1. نظم و انضباط برایشان معنایی ندارد.
  1. آزاد بودن آن‌ها در هر زمینه‌ای موجب می‌شود که دیگر به نظر خانواده نیاز نداشته باشند. حتی اگر لازم باشد.
  1. این فرزندان چون در زندگی با مانعی مواجه نشده‌اند بنابراین زمانی که وارد اجتماع می‌شوند به دلیل اینکه تجربه کافی ندارند زود تسلیم می‌شوند.
ج) خانواده گسسته
 
  1. به دلیل اختلاف والدین و وجود قهر و آشتی تأثیرات منفی برای کودکان خواهد داشت.

  1. گاهی کودکان نقش قاضی رادارند و گاهی قربانی پدر و مادر خواهند شد.
  2. کودکان علاوه بر اینکه نیازهای روانی و جسمانی‌شان برطرف نمی‌شود به حالت‌های پرخاشگرانه روی می‌آورد.
  1. ارزش و احترام خاصی به یکدیگر نمی‌گذارند.
  1. اعضای خانواده معمولاً افسرده و غمگین و… هستند.
  1. گوش آن‌ها برای شنیدن خواسته‌های یکدیگر سنگین است و توجهی نمی‌کنند.
  1. صمیمیت در خانواده خیلی زیاد به چشم نمی‌خورد حتی اعضای خانواده از حال یکدیگر خبر ندارند.

  1. شوخی‌هایی که اعضای خانواده با یکدیگر می‌کنند اغلب بی‌رحمانه و… است.
  1. والدین آنقدرسرگرم دستور دادن به کوچک‌ترهای خانواده هستند که متوجه خصوصیات شخصیتی فرزندان نمی‌شوند.
  1. فرزندان کمتر از پدر و مادر ازنظر دوست و یک انسان فهمیده و… در زندگی کمک می‌گیرند.
  1. پدر و مادر برای دوری از یکدیگر. خود را مشغول کار کردن و کارهای بیرون از خانواده می‌کنند.
  1. اعضای خانواده تنها بودن و بی‌یاور بودن را احساس می‌کنند و به‌نوعی درماندگی را تجربه می‌کنند.
  1. معمولاً در این خانواده‌ها افراد عصبی هستند و ازنظر روانی فشارهای زیادی را تحمل می‌کنند دائم این احساس رادارند که به آن‌ها ظلم شده برای همین با یکدیگر رفتاری خشونت‌آمیز دارند.
  1. افراد خانواده برای اینکه امور غیرممکن را مدیریت کنند تلاش‌های زیادی در این زمینه کردند اما رسیدگی و انجام بعضی از خواسته‌ها برای طرف مقابل غیرممکن است.
  1. اعضای این خانواده باکمال طلبی مواجه می‌شوند و در این شرایط فشارهای روانی زیادی را تحمل می‌کنند که به افراد خانواده هم انتقال داده می‌شود و روی آن‌ها تأثیر می‌گذارد.
  1. افراد خانواده نهایت هر چیزی را در نظر می‌گیرند از دید آن‌ها هر پدیده، صفت و… یا خوب است یا بد، زیان‌آور یا سودمندو… است؛ بنابراین هیچ حد واسطی را در نظر نمی‌گیرند.
  1. وابسته بودن افراد خانواده به یکدیگر درست نیست، در این زمینه یا به خواسته‌ها و نیازهای خود اهمیت نمی‌دهند یا فقط نیازهای خود را در نظر می‌گیرند و خودخواهی در رفتارشان نشان داده می‌شود.
  1. تعصب و حساس بودن آن‌ها نسبت به هر موضوعی موجب دور شدن آن‌ها از استدلال، منطق و… می‌شود.
  1. اعضای خانواده با یکدیگر به رقابت ناسالم می‌پردازند و در صورت موفق شدن دیگری درزمینهٔ خاصی مثل موقعیت شغلی و خرید ماشین و لباس و…رنجش و حسادت دیگری را به همراه دارد.
  1. اعضای خانواده مشکلات خود را نادیده می‌گیرند و آن را انکار می‌کنند برای همین مشکلات هرگز حل نمی‌شوند و کم‌کم در زندگی و رفتار آن‌ها تأثیر می‌گذارد.
  1. یکی از کارهایی که اعضای خانواده می‌کنند قضاوت‌های غلطی هست که درباره‌ی خود و دیگران می‌کنند و از سرگرمی‌های آن‌ها غیبت و بدگویی از دیگران است.
  1. دروغ‌گویی در این سبک خانواده‌ها امری طبیعی است و افراد خانواده برای اینکه از بحث کردن دور باشند به یکدیگر دروغ می‌گویند.
  1. حرمت‌ها بین اعضای خانواده از بین می‌رود و فحش و برخوردهای خشونت‌آمیز جای احترام را می‌گیرد و ازدید هر یک از اعضای خانواده طرف مقابل یک فرد خود رأی، خودخواه و… است که تنها راه برای جواب دادن به او کتک زدن و تحقیر است.

  1. نگرش و باورهای اعضای خانواده، اینکه به زن نمی‌توان اعتماد کرد، هیچ آدم خوبی در دنیا وجود ندارد و… در خانواده دائماً گفته می‌شود.
  1. فرزندان علاقه شدیدی برای مورد تأیید قرار گرفتن توسط دیگران و مخصوصاً پدر و مادر دارند و برخلاف میل و خواسته خویش، آن‌ها را قبول می‌کنند.
  1. عدم رضایت از خود یا حالت ازخودراضی بودن‌های بیش‌ازحد در خانواده رایج است که کم‌کم جزئی از رفتارهای آن‌ها می‌شود.
  1. احساس تنها شدن و غم و افسردگی و این احوالات در بین اعضای خانواده شایع می‌شود.
  2. خانواده به علت سردرگمی‌ها و اضطراب‌هایی که دارند در رنج و غم به سر می‌برند. اختلالات شناختی، رفتاری و… را به همراه دارد.
د) خانواده سالم یا خانواده دموکرات
 
  1. در این خانواده‌ها رفتارها و اعمال‌ها بر اساس اصالت آن‌ها است و معمولاً خانواده‌ای سرزنده و بامحبت هستند.
  1. در این خانواده‌ها افراد اگر ناراحتی یا احساس دیگری داشته باشند در خانواده بیان می‌کنند.
  1. اعضای خانواده ریسک خطر که معقول باشد را می‌پذیرند این ریسک آن‌ها ممکن است اشتباهاتی داشته باشد ولی این اشتباهات شخصی مقدمه‌ای برای شناخت اشکالات خود و همچنین کسب تجربه است.
  1. افراد خانواده یکدیگر را دوست دارند و به هم ارزش می‌گذارند.

  1. روابط افراد خانواده با یکدیگر هماهنگ است.
  1. سکوتی که در خانواده وجود دارد درواقع همان آرامش است، نه ترس و چیز دیگری
  1. سروصدا در این خانواده‌ها نشانه فریادهای دل‌خراش برای خاموش کردن صدای دیگری نیست بلکه این سروصدا، فعالیت‌های مفید و همکاری اعضای خانواده با یکدیگر است.
  1. در این خانواده‌ها افراد این اجازه رادارند که حرف خود را بزنند و نیازی به سکوت برای خواسته‌هایشان نیست.
  1. اگر افراد خانواده نتوانستند با یکدیگر هم‌صحبت شوند به این دلیل است که فرصتی نداشتند نه اینکه آن‌ها محبتی به هم ندارند یا نسبت به هم کم‌توجه هستند.
  1. نوازش و عشق و محبت در خانواده و در آغوش گرفتن فرزندان یک امری عادی شمرده می‌شود.
  1. در این خانواده‌ها صداقت نیز وجود دارد و آن‌ها به‌راحتی علاقه خود را به یکدیگر نشان می‌دهند.
  2. افراد خانواده به‌راحتی درباره هر موضوعی که بخواهند باهم درد و دل می‌کنند، از قبیل ناکامی‌ها، ترس ها و…
  1. این خانواده‌ها برای هر کاری برنامه دارند و اگر مشکلی برای برنامه‌ای که از قبل تعیین کرده بودند پیش بیاید سریع خود را با آن وفق می‌دهند و بدون هیچ ترس و استرسی مشکلاتشان را حل می‌کنند.

  1. در این خانواده‌ها زندگی آدم و احساسات آن‌ها از هر چیزی مهم‌تر است.
  2. پدر و مادر در خانواده به‌صورت مدیر یا رهبر عمل می‌کنند نه رئیس و به فرزندان خود می‌آموزند که در موقعیت‌های مختلف چگونه یک انسان واقعی باشند.
  1. خانواده همان‌گونه که در مورد اعمال و کردار صحیح خود با یکدیگر با سهولت برخورد می‌کند نسبت به اشتباهات خود نیز همین‌طور رفتار می‌کند.
  1. رفتار پدر و مادر و توصیه‌هایی که به فرزندان خود می‌کنند با رفتاری که خودشان می‌کنند مطابقت دارد.
  1. پدر و مادر نسبت به زمان‌حساس هستند و مانند مدیران موفق که برای بازخورد بهتر با عوامل خود حرف می‌زنند آن‌ها هم سعی می‌کنند از هرزمانی برای سخن گفتن با فرزندان خو استفاده کنند.
  1. اگر یکی از اعضای خانواده در زندگی دچار اشتباهی شد و نسنجیده خطایی کرد، خانواده از او حمایت می‌کند. این رفتار آن‌ها موجب می‌شود تا فرزندان بر احساس ترس یا گناهی که مرتکب شدند غلبه کنند و از این فرصت آموزشی که خانواده برای آن‌ها به وجود آورده نهایت استفاده را ببرند.
  1. پدر و مادر می‌دانند که فرزندان آن‌ها از روی عمد کار بدی نمی‌کنند و اگر موقعی خرابکاری کرد، به این نتیجه می‌رسند که شاید سو تفاهمی پیش‌آمده و یا احترام گذاشتن به خودشان و دیگران در آن‌ها کاهش پیداکرده که باید برای حل این مسئله راه‌حلی پیدا کرد.
  1. والدین می‌دانند زمانی بچه‌ها برای یادگیری آمادگی بیشتری دارند که خود را باارزش بدانند و احساس کنند که دیگران هم او را فردی باارزش می‌دانند.
  1. والدین آگاه هستند که هرچند تنبیه بدنی رفتار کودک را تغییر می‌دهد اما این را هم می‌دانند که مدت‌ها در ذهن آن‌ها خواهد ماند و به‌سادگی رفع نمی‌شود.
  2. پدر و مادر آموزش فرزندان خود را با گوش دادن، حس کردن، فهمیدن و حتی در نظر گرفتن زمان و سن و رشد او شروع می‌کنند.
  1. والدین به فرزندان خود یاد می‌دهند که مشکلات را نادیده نگیرند و برای هر مشکل تازه‌ای که به وجود می‌آید راه‌حلی پیدا کنند و نیز به آن‌ها می‌آموزند که در حل مشکلات خلاقیت داشته باشند.

  1. ازآنجایی‌که تغییر و تحول از ویژگی‌های زندگی است بنابراین خانواده هم این را قبول رادارند که فرزندان به‌سرعت مراحل رشد را طی می‌کنند و هیچ‌گاه نباید سد راه آن‌ها شوند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.